جامعه پسامهاجری

نایکا فروتن| ترجمه: هدا امینیان

آلمان به کشور مهاجرت تبدیل شده است، نه تنها به صورت تجربی بلکه به صورت روایی. این جامعه را می‌توان جامعه «پسا مهاجری» تعریف کرد. اما این چه به معنی است؟

آلمان به عنوان کشور مهاجرت، در حال حاضر فرآیندی را تجربه می‌کند که در آن وابستگی‌ها، هویت‌های ملی (جمعی)، مشارکت و برابری فرصت‌ها در حال بازاندیشی و تغییر در راستای یک وضعیت پسامهاجری - یعنی بعد از اینکه مهاجرت اتفاق افتاده و توسط دولت، آکادمی و عموم به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر به رسمیت شناخته شده است[1]. استفاده از پیشوند «پسا» در اینجا به این معنی نیست که مهاجرت تمام شده بلکه به فرایندهای بازاندیشی و گفتگوهایی در سطح جامعه اشاره داردکه در دوره‌ بعد از وقوع مهاجرت، به‌وجود آمدند. جوامع پسامهاجری، جوامعی‌اند  که در آنها:

- تغییر اجتماعی به سمت یک ساختار بنیادین ناهمگن به رسمیت شناخته شود («آلمان کشور مهاجرت است») فارغ از این که این تغییر و تحولات مثبت یا منفی دیده می‌شود ؛

- مهاجرت کردن به و از کشور (Immigration and emigration)، به عنوان پدیده‌هایی که تاثیر عظیمی روی کشور دارند، به رسمیت شناخته شوند. یعنی مهاجرت می‌تواند به بحث گذاشته شود، قاعده‌مند شود و در مورد آن مذاکره شود اما تغییراتی که ایجاد کرده بازگشت‌‌ناپذیرند.

- ساختارها، سازمان‌ها و سیاست‌های فرهنگی با تأخیر و به صورت پسینی با واقعیت دیگر پذیرفته شده مهاجرت سازگار شوند، که این موضوع می‌تواند از یک سو به نفوذپذیری بیشتر و تحرک اجتماعی رو به بالا و از سوی دیگر به واکنش‌های دفاعی و درگیری‌های پراکنده منجر شود.

 مهاجرت تبدیل به بخشی از زندگی روزمره جامعه آلمان شده است که در آن یک نفر از هر سه نفر روایتی از مهاجرت را به عنوان نقطه مرجع خانوادگی می‌شناسد[2]. به ویژه شهرهای بزرگ آلمان به صورت روزافزونی تنوع جمعیتی پیدا کرده‌اند که بازتاب آن را می‌توان در مدارس، مراکز نگهداری روزانه کودکان و مناظر شهری دید. در فرانکفورت، ۶/۷۵ درصد از مجموع کودکان زیر شش سال پیشینه مهاجرت دارند. در اوسبورگ، این رقم ۵/۶۱ درصد، در مونیخ ۴/۵۸ درصد و در اشتوتگارت ۷/۵۶ درصد است (شکل شماره ۱). به همین دلیل هویت‌های ملی در حال تغییر هستند. جمعیت در حال افزایشی از مردم، خود را آلمانی می‌دانند با وجود اینکه اجداد آنها همیشه در آلمان زندگی نکرده‌اند.

استدلال سه روزنامه‌نگار در سال ۲۰۱۲ این است که می‌توان این افراد را «آلمانی‌های جدید» نامید[3]. ولی چنین تلاش‌هایی برای ایجاد عنوان/ برچسب‌‌های جدید به سختی در آگاهی عمومی وجود دارد. «خارجی‌ها»، «مهاجران» یا «آدمهایی با با پیشینه مهاجرت» همچنان عمومی‌ترین و پرکاربردترین واژه‌ها برای اشاره به کسانی هستند که به دلیل ظاهرشان یا اسم‌های متفاوت‌شان، غیرآلمانی فرض می‌شوند، صرفنظر از اینکه آنها چه مدت زمانی را در این کشور زندگی کرده‌اند و یا حتی اصلا به این کشور مهاجرت کرده‌اند یا نه. بنابراین هنوز واقعیت تجربی وارد مرحله بازتفسیر روایتی، که در آن هرچیز آلمانی به صورت عادی و طبیعی، متنوع و متکثر درک می‌شود، نشده است.

«خارجی‌ها»، «مهاجران» یا «آدمهایی با با پیشینه مهاجرت» همچنان عمومی‌ترین و پرکاربردترین واژه‌ها برای اشاره به کسانی هستند که به دلیل ظاهرشان یا اسم‌های متفاوت‌شان، غیرآلمانی فرض می‌شوند، صرفنظر از اینکه آنها چه مدت زمانی را در این کشور زندگی کرده‌اند و یا حتی اصلا به این کشور مهاجرت کرده‌اند یا نه.

 با این وجود، مهاجران و نسل‌های بعد از آنها به صورت فزاینده‌ای خواستار حق مشارکت در شکل‌دهی روایتی جمعی هستند. بر همین اساس، چنین درخواستی در اولین کنگره ملی سازمان‌های آلمانی‌های جدید[4] در برلین در اوایل فوریه ۲۰۱۵ صادر شد[5]: «ما آلمانی هستیم و می‌خواهیم در فرایند تصمیم‌گیری مشارکت داشته باشیم.»[6] کسانی با پیشینه خانوادگی مهاجرت به عنوان سیاست‌مدار در فرایند‌های قانونی در سطوح فدرال، ملی و محلی مشارکت دارند، در شغل خود به عنوان روزنامه‌نگار بر روی نظرات عمومی تاثیر می‌گذارند و معلم می‌شوند. اما همچنان در همه موارد شکاف‌هایی در بازنمایی/ نمایندگی این افراد وجود دارد. با اینکه ۲۰ درصد از جمعیت آلمان را «آلمانی‌های جدید» تشکیل می‌دهند، یعنی بر طبق تعریف اداره آمار فدرال دارای پیشینه مهاجرت هستند، آنها

  • تنها ده درصد از کارمندان خدمات دولتی[7] ،
  • حدود دو درصد از روزنامه‌نگاران[8]،
  • تقریبا چهار درصد از اعضای شوراها در شهرهای آلمان[9]،
  • و نه درصد از کارمندان مدیریتی در بنیادهای آلمانی (تنها سه درصد در ۳۰ بنیاد بزرگ آلمان)[10]

را تشکیل می‌دهند.

 با اینکه یک سوم کودکان بین ۵ تا ۱۵ سال از خانواده‌هایی با پیشینه مهاجرت می‌آیند، تنها حدود شش درصد معلمان چنین پیشینه‌ای دارند[11]. بر طبق انتخابات مجلس فدرال در سال ۲۰۱۳، ۳۷ نفر از ۶۳۱ نماینده مجلس پیشینه مهاجرت داشته‌اند، یعنی سهم نمایندگی افراد با پیشینه مهاجرت کمتر از شش درصد بوده است[12]. بر اساس برآورد OECD، نرخ اشتغال میان مهاجران با داشتن مدرک دانشگاهی بیش از ۱۲ درصد کمتر از غیرمهاجران دارای مدرک دانشگاهی است[13].

 این شکاف‌ها در نمایندگی/ بازنمایی باید در یک جامعه پسامهاجر مورد توجه قرار بگیرد. این موضوع همچنین به یک مفهوم گسترش‌یافته از ادغام[14] در جامعه، نیاز دارد که شکاف‌ها در بازنمایی را به عنوان کمبودهایی در ادغام اجتماعی بشناسد. چیزی که در حال حاضر باید به صورت جمعی مورد توجه قرار بگیرد و لازمه آن تغییرات اساسی و حذف موانع ساختاری خواهد بود. جوامع پسامهاجری، جوامع گفتگومحور هستند. نخبگان رسمی فرهنگ، قوم، مذهب و ملت باید یاد بگیرند که موقعیت‌ها، ارتباطات، منابع و استانداردهای اجتماعی در حال بازاندیشی و بازگویی‌اند. تمام احزاب باید خود را برای پروسه این گفتگوها آماده کنند. برای آنهایی که از پیش این وضعیت را «محقق کرده‌اند»، این به این معنی است که آنها باید خودشان را به این جامعه گفتگومحور عادت دهند و خود را در این ساختار پساـمهاجر ادغام کنند.

برداشت جاافتاده و رسمی از مفهوم ادغام

از دهه ۱۹۷۰ میلادی، مطالعات مهاجرت عمدتا ادغام را به عنوان چیزی مربوط به «خارجی‌ها»، «مهاجرین» یا «افرادی با پیشینه مهاجرت» و درگیر شدن آنها با جامعه آلمان تلقی کرده است.  اصطلاحات مرتبط مثل «امتناع از ادغام شدن»، «پیشرفت در ادغام شدن» یا «تمایل به ادغام شدن» اساسا با این ایده مرتبط است که یک هسته یا جامعه میزبان اصلی و رسمی وجود دارد و به صورت یک طرفه افراد با بیوگرافی مهاجرت را تشویق می‌کند که در این هسته اصلی ادغام شوند[15].  این فرایند در درجه اول به عنوان یک فعالیت یک طرفه درک می‌شود[16]. در راستای همین پارادایم/ الگو، اقدامات سیاست یکپارچه‌سازی یا ادغام نیاز به یک دیگری نیازمند دارد که بر روی آن تمرکز کند. در مقابل، این مفهوم فاقد تعدیل‌ها یا تلاش‌های تلفیقی و انسجام‌بخشدربرگیرنده اکثریت اجتماع،  مانند آزادی ساختاری و سازمانی بیشتر، است.  بر همین اساس، به جای پرداختن به موانع و پروسه‌های انسدادی رسمی و جاافتاده به عنوان موانع خاص و مشخص ادغام بخشی از جامعه[17]، به تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی پرداخته شده است. به جای درنظرگرفتن موانع ساختاری، فقدان ادغام به عنوان یک مسئله فردی و/ یا فرهنگی مهاجران بازتعریف می‌شود[18]. همزمان عواملی در جمعیت بدون پیشینه مهاجرتی که نمی‌توانند با جامعه جدید و متنوع کنار بیایند و به نظر می‌رسد که بسیار کم ادغام شده‌اند، وجود دارد (نمونه آن تظاهرات‌ پگیدا)، که سیاست ادغام و یکپارچه‌سازی باید این عوامل را هم شناسایی کند.  

 این متن ترجمه‌ای است از بخشی از مقاله Integration in a Post-Migrant Society.

پانوشت‌ها:

[1]  شرمین لانگهف (Shermin Langhoff) کارگردان تاتر ساکن برلین، این اصطلاح را با نامگذاری تاتر خود (Ballhaus Naunynstraße) به نام تاتر پسامهاجری "Postmigrantisches Theater" ابداع کرده است. او بارها این اصطلاح را به صورت ریشه‌ای و رادیکال بازتعریف کرده و بدین وسیله به فرآیندهای باز و بسته شدن جامعه آلمان اشاره کرده است. برای اطلاعات بیشتر در مورد ایده لانگهف به اینجا نگاهی بیندازید:

Bundeszentrale für politische Bildung [Federal Agency for Civic Education] (2011)

[2] Foroutan et al. (2014).

[3] Bota/ Pham/ Topçu (2012).

[4] New German Organizations ("Neue Deutsche Organisationen")

[5] »www.neuemedienmacher.de/projekte/bundeskongress-ndo/« (accessed: 2-17-2015).

[6] »www.berliner-zeitung.de/politik/initiativen-schliessen-sich-zusammen-kinder-von-migranten-wollen-mehr-mitsprache,10808018,29794900.html« (accessed: 2-17-2015).

[7] OECD (2012).

[8] Kotte (2009).

[9] Schönwälder/ Sinanoglu/ Volkert (2011).

[10] Migazin (2014).

[11] Georgi/ Ackermann/ Karakaş (2011), p. 6.

[12] Mediendienst Integration (2013).

[13] OECD (2012).

[14] Integration

[15] See Kymlicka (1999).

[16] See Brubaker (2001).

[17]  موانع اجتماعی- ساختاری و فرایندهای به حاشیه‌راندن گروهی از افراد را می‌توان درجایی یافت که برای گروه اجتماعی خاصی امکان دسترسی به فضاهای اصلی جامعه وجود ندارد، برای مثال آموزش یا موقعیت‌های حرفه‌ای خاص. این موضوع، برای نمونه، مانع از حرکت اجتماعی رو به بالا از طریق دستیابی به موقعیت‌های اجتماعی- اقتصادی بهتر می‌شود. برای اطلاع بیشتر درباره مکانیسم‌های طرد و محرومیت اجتماعی اینجا را ببینید:

»www.bpb.de/apuz/130408/gesellschaftliche-ausschlussmechanismen-und-wege-zur-inklusion?p=all« (accessed: 2-17-2015).

[18] See Böcker/ Goel/ Heft (2010).